کاشکی هوشیاری نصیبم نمیشد....
Under A Pale Gray Sky We Shall Arise
شهریور ۲۹، ۱۳۸۹
خردل
ديروز تو سوپر مارکت سر يخچال شيشه خردل يه چشمکي به ما زد منم دهنم آب افتاد خريدم و گفتم ميرم خونه سوسيس و براه ميکنم و با خردل ميزنم به بدن، رفتم خونه ديدم شام الويه داريم ما هم کف خردل واسنکه ويارم بخوابه کونمم نسوزه خردل و زدم رو الويه خوردم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر